أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
121
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
آنگه خداى تعالى مكلّفان را ترغيب كرد بمسارعت و شتافتن در كارهائى كه موجب مغفرت و بهشت بود از توبه و عمل صالح كردن و گفت : بشتابيد و سبقت بريد به آنچه سبب آمرزش خداى است و يافتن و رسيدن ببهشتى كه عرض و پهناى آن چند « 1 » آسمانها و زمينها است و تخصيص [ عرض ] براى مبالغت كرد كه عادة طول بيش از عرض باشد زهرى گفت : اين وصف عرض است طولش جز خداى نداند اين چنين بهشتى ساختهاند و نهاده « 2 » از بهر متّقيان . در آنچه سبب آمرزش و بهشت است خلاف كردهاند عبد الله عباس گفت : اسلام
--> ( 1 ) - چنان كه در چند مورد از اين تفسير سابقا نظير اين تعبير يعنى استعمال « چند » در مثل ين مورد گذشته است و در يكى از آن موارد ( يعنى ص 47 ) گفتيم : « چند در امثال اين موارد بمعنى قدر و اندازه است ( تا آنجا كه ) شواهدى براى آن در تعليقات اين كتاب عن قريب ذكر خواهد شد ان شاء اللّه تعالى » اينك بانجاز آن وعده پرداخته ميگوئيم : « چند » در كتب قدما بسيار به اين معنى آمده است مثلا در سياست نامهء خواجه نظام - الملك ضمن حكايتى از حكايات فصل سيزدهم ( ص 90 چاپ طهورى بتصحيح آقاى مدرسى بسال 1334 ) مذكور است : « مقرمهء داشت مذهب سخت نيكو بر وى نهالى افكنده نيم شبى برخاست و كارد بركشيد و چند يك گز از اين مقرمه ببريد و باز جاى شد » و در چهار مقالهء نظامى عروضى سمرقندى در داستان عروسى مأمون كه حكايت ششم مقالهء اولى است ( ص 35 چاپ دوم نسخهء مطبوعهء زوار بتصحيح آقاى دكتر معين ) آمده : « دست دراز كرده و از خلال قبا هژده دانه مرواريد بر كشيد هر يكى چند بيضهء عصفورى » و نيز در آن كتاب ضمن داستان داغگاه و قصيدهء فرّخى ( ص 59 ) مذكور است « و بدرگاه امير آتشى افروخته چند كوهى » و در تاريخ سيستان ( ص 261 نسخهء مطبوعه بتصحيح مرحوم ملك الشعراء بهار بسال 1314 ) مذكور است : « و عمرو معتضد را اندر هديهها اشترى دو كوهان فرستاده بود چند ماده پيلى بزرگ » و مرحوم بهار در اين صفحه و در صفحهء 17 مقدمه باستعمال آن در اين معنى تصريح كرده است و در تاريخ برامكه بتصحيح استاد عبد العظيم خان قريب ضمن حكايتى مذكور است ( ص 22 ، س 4 ) : « چون نگاه كردم غلامى چند را ديدم هر يكى با مجمرهء زرين و سيمين و پارهء بخور چند بيضهء » استاد قريب در تعليقات كتاب تصريح كرده كه « چند » در اينجا بمعنى « به اندازه و مقدار » است و در دانشنامهء علائى و در التفهيم بيرونى و در ذخيرهء خوارزمشاهى و در اختيارات بديعى و غير آنها نيز اين كلمه يعنى « چند » به همين معنى يعنى قدر و اندازه و معادل و مساوى به كار رفته است و چنان كه از ملاحظهء موارد استعمال بر ميآيد اين كلمه در امثال اين موارد بطور اضافه به كار ميرفته و دال آن مكسور ميشده است . ( 2 ) - در تفسير شيخ ابو الفتوح ( ره ) در اين مورد نسبت به اين قول خداى تعالى « أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ » گفته : « آنگه وصف كرد آن متقيان را كه بهشت براى ايشان بجارده است » ( رجوع شود به جلد اول چاپ اول يعنى پنج جلدى بص 651 ، س 22 ) پس « بجارده » بمعنى « نهاده و ساخته شده » است و به نظر ميآيد كه عبارت ديگر « گذارده » بوده باشد فضلا خودشان بمقام تحقيق آن بر آيند .